تبليغاتX
نارایانا - ... او هست ...

سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

... او هست ...

 

هر لحظه به شكلي بت عيار بر آمد، دل برد و نهان شد
هر دم به لباس دگر آن يار بر آمد، گه پير و جوان شد
گاهي به تك طينت صلصال فرو رفت، غواص معاني
گاهي ز تك كهگل فخار بر آمد، زان پس به جهان شد
گه نوح شد و كرد جهاني به دعا غرق، خود رفت به كشتي
گه گشت خليل و به دل نار برآمد، آتش گل از آن شد
يوسف شد و از مصر فرستاد قميصي روشنگر عالم
از ديده يعقوب چو انوار برآمد، تا ديده عيان شد
حقا كه هم او بود كه اندر يد بيضا مي كرد شباني
در چوب شد و بر صفت نار برآمد، زان فخر بيان شد
مي گشت دمي چند بر اين روي زمين او از بهر تفرج
عيسي شد و بر گنبد دوار بر آمد، تسبيح كنان شد
بالجمله هم او بود كه مي آمد و مي رفت هر قرن كه ديدي
تا عاقبت آن شكل عرب وار برآمد، داراي جهان شد
منسوخ چه باشد چه تناسخ به حقيقت آن دلبر زيبا
شمشير شد و در كف كرار برآمد، قتال زمان شد
ني ني كه هم او بود كه مي گفت انا الحق در صوت الهي
منصور نبود آن كه بر آن دار برآمد، نادان به گمان شد
رومي سخن كفر نگفته است و نگويد، منكر نشويدش
كافر بود آن كس كه به انكار برآمد، از دوزخيان شد

 "دیوان شمس حضرت  مولانا"

 


در دستور عرفان فعل اینگونه صرف میشود:

من نیستم
تو نیستی
او هست...

 

 

نقل است كه جنيد گفت :
"يك روز دلم گم شده بود.
گفتم الهي! دل من بازده"
ندايي شنيدم كه :


" يا جنيد! ما دل بدان ربوده ايم تا با ما بماني،
تو باز ميخواهي كه با غير ما بماني؟"

 

"تذكره الاوليا عطار  – ذكر جنيد بغدادي"

 

یاحق...

 

 

نوشته شده توسط نارایانا در 22:19 |  لینک ثابت   •