چهارشنبه دوم مرداد 1392

... بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم ...


پیغام گیر سعدی:

از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک گر فرصتی دادی به دستم


پیغام گیر فردوسی :

نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب

پیغام گیر خیام:

این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!

پیغام گیر منوچهری :

از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام، پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم

پیغام گیر مولانا :

بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم

پیغام گیر بابا طاهر:

تلیفون کرده ای جانم فدایت
الهی مو به قوربون صدایت
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت

پیغام گیر نیما :

چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش

پیغام گیر شاملو :

بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمیت
آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویم
تآنگاه که توانستن سرودی است

پیغام گیر سایه :

ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان


سلام...

نمیشود گفت همیشه شنیدن صدا یا پیام خوشحال مان میکند و لبخند را روی لبانمان می نشاند ،گاهی اوقات ذوق و هنر و خلاقیت ِکسی که کارش داریم لبخند را بر لبانمان می نشاند ...

محمد علی کشاورز، هم او که در نقش محمد ابراهیم ِ" مادر ِ" علی حاتمی بود ، هم او که شعبون استخونی ِ هزار دستان ِ علی حاتمی بود ...

پیغام گیر ِ تلفنش این بود :


از ما درود
از شما سرود

تهران بودیم ...
تازه بر گشتیم ...
رفته بودیم بیمارستان رسالت تا دکتر محمد رحیم دهقان را ببینیم ، ببخشید ایشان پای لنگ ما را ببینند...
ساعت شش و بیست دقیقه صبح بیمارستان بودیم ده دقیقه بعد دکتر هم آمدند ،روز اول یک معاینه کلی و  آزمایش خون داشتیم که بعد از دیدن جواب آزمایش معرفی مان کردند به دکتر علیرضا رجایی ، هم او که نوشته شده بود بر تابلوی مطبش فوق تخصص روماتولوژی ،دکتر نازنینی بود و کلی حرف زدیم و در آخر یک آزمایش نوشتند که بیست وهشت مورد را از آزمایشگاه مطالبه میکرد و نامه ای هم برای دکتر دهقان ،آخر کار هم فرمودند آرتروز زانو هم گرفتید و تومور کار خودش را کرده ...
روز دوم رفتیم آزمایشگاه و 30 سی سی خون دادیم و بعد هم با دکتر دهقان ملاقات داشتیم و قرار روز عمل را گذاشتیم ...
عمل جراحی باز خواهیم داشت و دکتر فرمودند شاید بعد از عمل باز هم عود کند ...

ممنونیم از پیامهایی که ثبت میکنید ...

در راه ...


یاحق ...




برچسب‌ها: دکتر محمد رحیم دهقان
نوشته شده توسط نارایانا در 19:19 |  لینک ثابت   •