از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چند اصل بنا كردی؟


فرمود چهار اصل:

دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم
دانستم كه خدا مرا میبیند پس حیا كردم
دانستم كه كار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش كردم
دانستم كه پایان كارم مرگ است پس مهیا شدم


سلام ...

زلزله اینروزها به همه جا دارد سر میزند ، شنیده بودیم سال مار سالی عجیب خواهد بود ...
دیشب هم به ما سر زد ...
دیشب ساعت دو بامداد بیدارمان کردند که زلزله آمده همه ی شهر آمده اند بیرون از خانه هایشان از خانه برون آ ...کلی نصحیتشان کردیم و گفتیم بیایید خانه ی ما بخوابید ...
پیامک زدیم به دوستی که بیداری ؟جواب داد با این وضعیت کی میخوابه؟...
زنگ زدیم و 22 دقیقه حرف زدیم ...
خوب بود در کل ...
بعد هم خوابیدیم بدون ِ دغدغه ...

شب زنگ زدیم به دوستی برای احوالپرسی گفت شیرازم گفتیم چه خبره؟گفت پدرم دو روز پیش تصادف کرده و فوت کرده خیلی ناراحت شدیم از دستش گفتیم مرگ حق است ولی اینکه نگفتی اصلا قابل قبول نیست گفت بخاطر پایت نگفتم...
واقعا مسخره است این پا هم  داستانی شده ...

دوستی میگفت :غصه هایت را با قاف بنویس که هرگز باورشان نکنی !
آنگاه فقط قصه است و بس ...


در راه ...


یاحق ...