درویشی چیزی می خواست، 
آن صاحب دکّان دفعش کرد که حاضر نیست. 
گفتم این درویش عزیز بود، چرا بِدو چیزی ندادی؟ 
گفت خداش روزی نکرده بود.
گفتم خداش روزی کرده بود، تو منع کردی .
چیزی که من می بینم چگونه تصدیق کنم؟
اگر تو دست در این انبان کردیی 
و سر انبان دست تو را بگرفتیی محکم،
تا مجروح کردی، 
معاینه، نه به تأویل،
من گفتمی خدای نخواست.

"شمس_تبریزی "

 

سلام ...

در راه ...

یاحق ...