... از دست دادن ...
"به شمس می اندیشم اما چون شمس برای من حاصل همه کس و همه چیز است، در واقع به تمام هستی می اندیشم"....
"با از دست دادن کسی که دوستش داری، قسمتی از وجودت را هم همراه او از دست میدهی،مثل کسی که در خانه ای پر از ارواح، اسیر تنهایی قهرآلودی شده، سرگردان میشوی. زمان در تاریکی به شیوه بیگانه ای میگذرد. بی آنکه بتوانی مقابلت را ببینی یا سمت و سویت را تشخیص دهی، فقط در پی گذراندن این لحظه ای.
اما در چنین شرایطی که دو چشم در تاریکی مانده باشد، چشم سومی بر انسان گشوده خواهد شد و تازه آن زمان میفهمی که این درد تا ابد طول نخواهد کشید و این جدایی، پیوندی ابدی به دنبال خواهد داشت.
کسی را که از دست داده ای با چشم معنوی همه جا میبینی. در هر قطره ای که به دریا میریزد، در هر جزر و مدی که از ماه نیرو میگیرد، در تبسم نوزادی که تازه متولد شده است و در هر رملی که روی شن ترسیم شده است او را تماشا میکنی... در چنین شرایطی چگونه میتوان گفت که او مدت زیادیست که رفته است..."
"ملت عشق"
"به روزگار عزیزان که یاد میکنمت
علی الدوام نه یادی پس از فراموشی
چنان موافق طبع منی و در دل من
نشسته ای که گمان میبرم در آغوشی"
"سعدی"
سلام...
در راه ...
یاحق...
بسم اللّه الرحمن الرحیم