... عنایت ...
ای درویش آفتابی است که آن را آفتاب عنایت گویند که تا ابد از برج ازلیّت تابد، بر سینۀ هر که برافتاد منبع بَهاء و دُرّ بی بها و معدن سنا گشت. و طور سینای عشق نبود وموسی وار در میقات بیقراری نعره آرِنِی زد و از معشوق نازنین معانی جواب لن تَرَانِی شنید، و کوهِ نَفْس خاکباش راهزن شورانگیز دَکّاً دَکّاً ببرد و در عدم آبادِ فقر فرو رفت و از او نام و نشان بنماند.
سرمست اگر ز سودا بر هم زنم جهانی
عیبم مکن که در سر سودای یار دارم
سیلاب هستی را، سر در وجودِ من ده
کز خاکدانِ هستی بر دل غبار دارم
موسی و طور عشقم در وادی تمنا
مجروح لَن تَرَانِی چون خود هزار دارم
" احمد سمعانی "
سلام ...
در راه ...
یاحق ...
+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 11:19 توسط نارایانا
|
بسم اللّه الرحمن الرحیم