نقلست  چون محمود به زیارت شیخ"ابوالحسن خرقانی" آمد رسول فرستاد که
شیخ را بگوئید که سلطان برای تو از غزنین بدینجا آمد تو نیز برای او از خانقاه بخیمهٔ او درآی
و رسول را گفت: اگر نیاید این آیت برخوانید قوله تعالی
اطيعواالله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم
رسول پیغام بگذارد شیخ گفت:
مرا معذور دارید این آیت برو خواندند شیخ گفت:
محمود را بگوئید که
چنان در اطیعواالله مستغرقم که در اطیعوا الرسول خجالتها دارم تا باولی الامر چه رسد ...


"تذکرة الاولیا"


رابعه عدویه را گفتند: حضرت عزّت را دوست می‌داری؟
گفت: دارم.
گفتند: شیطان را دشمن می‌داری؟
گفت: نه
گفتند: چرا؟
گفت: از محبت رحمان پروای عداوت شیطان ندارم، که رسول را – علیه السلام- به خواب دیدم که مرا گفت: یا رابعه، مرا دوست داری؟ گفتم: یا رسول الله، کی بود که تو را دوست ندارد ولکن محبت حق مرا چنان فرو گرفته است که دوستی و دشمنی غیر را جای نماند.

"تذکرة الاولیا"


یحیی معاذ رازی گفت: این دنیا بر مثال عروسی است و عالمیان در حق وی سه گروهند: یکی دنیادار است که این عروس را مشاطه‌گری می‌کند، او را می‌آراید و جلوه نمی‌کند؛ دیگر زاهد است که آن عروس آراسته را تباه می‌کند، مویش می‌کند و جامه بر تن وی می‌درد؛ سوم عارف است که او را از مهر و محبت حق چندان شغل افتاده که او را پروای دوستی و دشمنی آن عروس نیست.


"کشف الاسرار، رشیدالدین میبدی"


نقل است که از بزرگان بصره یکی درآمد و بر بالین او نشست و دنیا را می‌نکوهید سخت. رابعه گفت: تو سخت دنیا را دوست می‌داری. اگر دوستش نمی‌داری چندینش یاد نکردئی که شکننده‌ی کالا خریدار بوَد. اگر از دنیا فارغ بودی به نیک و بد یاد او نکردتی.

اما از آن یاد می‌کنی که:

من أحبّ شیئاً أکثرَ ذکره هر که چیزی دوست دارد، ذکر آن بسی کند.


"تذکرة الاولیاء"



بزرگی را پرسیدند: خدای را دوست داری؟گفت: دارم. گفتند: دشمن وی را - ابلیس- دشمن داری؟ گفت: ما را از محبّت حق چندان شغل افتاده است که با عداوت دیگری پرداخت نیست.

"کشف الاسرار، رشیدالدین میبدی"


سلام...


در راه ...


یاحق...